A Beautiful Mind: A Beautiful Mind - “
نبرد برای اينكه خودت باشی
در دنيايی كه روز و...
گندم
· 1 year ago
خيلي چسبيد
فرسودگی
· 1 year ago
با گندم موافقم
shahin
· 1 year ago
بسیار زیبا بود
جان شیفته
· 1 year ago
آره خودت باشی و تنها دلخوشیت خودت و تنها مبارزه ت حفظ خودت و بجنگی و بجنگی و بجنگی که تنها چیزی رو که داری خودت رو از دست ندی ولی میدونی تلخی قصه کجاس؟ می شه لطفا یه سر بهم بزنی؟
مهديه
· 1 year ago
چقدر اين وبلاگ رو دوست دارم من. دارم كم كم معتاد اين جمله ها مي شم. هر روز دلم مي خواد بيام اينجا و يه جمله دلچسب بخونم
رضا
· 1 year ago
کاش اسم ها رو به زبان اصلیش یا زبان اون کفار جزیره نشین هم می نوشتی. اونطور راحت تر میشد اطلاعات بیشتری راجع بهشون پیدا کرد.
مسعود بهروان
· 1 year ago
زنده باد... پیشترها شعرهای کمینگز را با ترجمه شعرهایش خوانده بودم اما این شعررا به یاد نداشتم قلبم لرزید دستمریزاد
Mitra
· 1 year ago
یک نبرد فرسایشی!
باقر
· 1 year ago
سلام.وبلاگ شما رو لینک کردم. خسته نباشید!
فرانک
· 1 year ago
دفعه ی اولیه که یه فاصله ی زمانی میبینم...بین دو پست!؛
محمد حسن سلیمانی
· 1 year ago
جملات زیبا و پر مفهومی می گذارید ممنون
Shirin
· 1 year ago
در رابطه با راستای اينكه از خودمون مبارزه در میكـنيم كـه خودت باشـيم و ايـنا، من كه كـفشام رو هم نـمیدم كـه استاد كـامیجـون واكس بـزنه! نـيگاه، اين كامی، سردبـير خانـوادهی سـبز نـبود كـه خوندنـش رو تـوصـيه میكـردی بـهمن؟ فـكر میكـنم مـحتوا شون در يـه زمـينه باشـه آخـه! نازی... نـه، حق دارن اون خـواهر و بـرادر. بـرو. نـه، لازمـه بـرات جـملهی قـصار: ما كه اينجور كلاسا نـرفـته هم، حالـمون خـوبه
C0mBizzz
· 1 year ago
آره، به كامـی بگو يه آشـنا داريم كه به شـرافت كـلامِ شـما، میگـه چـُسِ از بالا؛ بو میده و صـدا نـمیده. بـبين نـظرش چـیيـه. راسـتش دوستدارم بـيام كـه مـثل تو اصلاح بـشم ولی غـرورم اجازه نـمیده! آخـه من كـه يـه نـر خالص هـستم، چیجوری بـشينم بـه آروغهای دخـتركُـشِ يـه خـر ديگه گـوش بـدم. بـه شـماها گـفته كه خـيلی سـرش میشـه، آره؟ نازي...
بازم كاميجون
· 1 year ago
حالا كه اينقدر حرف شـنوی داری از كامـی، يـه مـشورت هـم باهاش بـكن. بگو كه: استاد، يه آشنا داريم ما كـه از وقـتی مـشكلاتی پـيش اومـد واسـهش، شـروع كـرد و ديگه الآن بعد دوسال، حـسابـی گـرفتار بـلای خـانـمانسوز اعـتياد شـده. (آره خب، خودت خـنگ بودی و نـفهميدی و گـفتم بـيا يـه موضوع مـهم واسـهت بـگم، نـيومـدی) حالا اين آشـنامون میگـه كـه اگه من بـهش انـگيزه بـدم (اهِـم؛ دونـقطه، دی) میتـونـه شـروع كـنه بـه تـرككـردن. بـه نـظر شـما شـرافت كـلامـم چـی میشـه اگـه مـن حـسِّ نوعدوسـتیم رو بـيدار كـنم و بـهش امـيد بـدم؟ يا نـه، خوب نـيست، نـكنم اين كار رو؟ باور نـمیكـنی؟ بـه درَك! خودم هم نـمیدونـم ولـی بـلخره يـه نـصف شـبی بـيدار میشـی و میشـنفی كـه همـكارات توی بـيمارسـتان از كـلّيه و كـبد، قـطع امـيد كـردهن. آره خب، از هـمونا كـه مُـد شـده! چـیيـه مـگه؟ از خـسروشـكيبايـی كه وضـعم بـهتر نـيست كـه. بُـدو برو بـذار كـفِ دستِ كازيـنِت، مـثلِ هـمهی اون چـيزای ديـگه، اون پارچـهت رو هـم بـده بـدوزن ديـگه، كـمكم لازمـت میشـه. امروز دُوز ام يهكم رفت بالاتـر، بـیشّـرف.
خسته نباشید!
ممنون
جـملهی قـصار: ما كه اينجور كلاسا نـرفـته هم، حالـمون خـوبه
استاد، يه آشنا داريم ما كـه از وقـتی مـشكلاتی پـيش اومـد
واسـهش، شـروع كـرد و ديگه الآن بعد دوسال، حـسابـی
گـرفتار بـلای خـانـمانسوز اعـتياد شـده. (آره خب، خودت
خـنگ بودی و نـفهميدی و گـفتم بـيا يـه موضوع مـهم
واسـهت بـگم، نـيومـدی) حالا اين آشـنامون میگـه كـه اگه
من بـهش انـگيزه بـدم (اهِـم؛ دونـقطه، دی) میتـونـه شـروع
كـنه بـه تـرككـردن. بـه نـظر شـما شـرافت كـلامـم
چـی میشـه اگـه مـن حـسِّ نوعدوسـتیم رو بـيدار كـنم
و بـهش امـيد بـدم؟ يا نـه، خوب نـيست، نـكنم اين كار رو؟
باور نـمیكـنی؟ بـه درَك! خودم هم نـمیدونـم ولـی بـلخره يـه نـصف شـبی بـيدار میشـی و میشـنفی كـه همـكارات توی بـيمارسـتان از كـلّيه و كـبد، قـطع امـيد كـردهن. آره خب، از هـمونا كـه مُـد شـده! چـیيـه مـگه؟ از خـسروشـكيبايـی كه وضـعم بـهتر نـيست كـه.
بُـدو برو بـذار كـفِ دستِ كازيـنِت، مـثلِ هـمهی اون چـيزای ديـگه، اون پارچـهت رو هـم بـده بـدوزن ديـگه، كـمكم لازمـت میشـه. امروز دُوز ام يهكم رفت بالاتـر، بـیشّـرف.